داستان تکراری و تلخی که به شیرین ترین ماجرای زندگیم تبدیل شد!

دوست عزیزم سلام. من ایوب نکوفر هستم. یک آدم خجالتی، کم رو و کم حرف بودم که از چهارم شهریور 1397 تصمیم گرفتم هر روز با انجام یک چالش بر تمامی ترس های اجتماعی غلبه کنم.

یادم نمی آید در تمام طول دوران تحصیلی ام حتی یکبار در کلاس درس دستم را بالا برده باشم و یک سئوال بپرسم.
از وقتی متوجه شدم ترس های زیادی در وجودم هست که برای استفاده از تمام توانایی هایی که خدا در وجودم نهاده است
نیاز به غلبه بر آنها دارم؛ شروع به تکاپو کردم.

سالها کتاب خواندم تا بتوانم بر خجولی و ترسهای اجتماعی مانند ترس از قضاوت دیگران،
ترس از نه گفتن یا نه شنیدن، ترس از مورد پذیرش واقع نشدن، ترس از صحبت در جمع
و ترس از سخنرانی در جمع غلبه کنم اما هر چه بیشتر می خواندم بیشتر متوجه یک خلاء بزرگ می شدم.

آنقدر کتاب خواندم که خودم را در این موارد صاحب نظر دیدم و توانستم کتابی در همین مورد با عنوان
” رهایی از چاه انتظارات دیگران” بنویسم. نوشتن این کتاب کمک خیلی زیادی به من کرد اما
با این وجود هنوز نتوانسته بودم به صورت عملی و واقعی بر این ترسها غلبه کنم.
تا اینکه یک روز تصمیم گرفتم آن خلاء بزرگ را پرکنم،
ترس را کنار بگذارم و به میان مردم بروم و هر روز یک چالش عملی انجام بدهم.

در ابتدا فکر می کردم حداقل صد چالش نیاز است تا بتوانم بر این ترسها غلبه کنم
اما وقتی چالشها را شروع کردم و جلوتر رفتم در کمال ناباوری در کمتر از 30 روز بر ترسهایی که داشتم غلبه کردم
و به اهدافم رسیدم. فقط بعد از انجام این چالش ها بود که با تمام وجودم متوجه ی عبارت معروف زیر شدم:

“دوصد گفته چون نیم کردار نیست.”

خیلی حسرت خوردم که چقدر ساده می توانستم مشکلاتی که از جمله ی بزرگترین مشکلات زندگی ام بودند را حل کنم.
چه بیهوده این همه سال خودم را زحمت داده بودم و چقدر حیف شده است که
این همه سال راه درست را انتخاب نکرده بودم…
اما گفته اند: ماهی را هروقت از آب بگیری تازه است.
با حسرت خوردن، گذشته اصلاح نمی شود اما با شروع به تغییر کردن در زمان حال،
می توان از آینده ای که اگر اصلاح نمی شد همچنان فاجعه بار بود؛ آینده ای فوق العاده ساخت.

با غلبه بر این ترسها بر جنبه های دیگر شخصیتی مانند کمبود عزت نفس، کمبود اعتماد به نفس و خجولی هم به طور باورنکردنی ایی غلبه کردم این در حالی بود که سال ها فکر می کردم برای غلبه بر هر کدام از این موارد دهها کتاب بخوانم و در دوره های آموزشی متفاوتی باید شرکت کنم.
برخی از این ترسها عبارتند:

  • ترس از نه گفتن و نه شنیدن

  • ترس از قضاوت دیگران

  • ترس از صحبت در جمع

  • ترس از سخنرانی کردن

رسیدن به این اهداف واقعا یک اتفاق باورنکردنی در زندگی من محسوب می شود.
باور اینکه در کمتر از فقط یک ماه به هدفهایی برسم که سال های سال برای شان زحمت کشیده بودم ولی
موفق نمی شدم کمی سخت است اما وقتی از مهربانی و لطف کسی که به ما کمک می کند اطلاع داشته باشیم
قبول می کنیم که بروز هیچ اتفاق بزرگی در زندگی مان عجیب نیست.
خدای بزرگ را از بابت لطف بینهایتی که در پیدا کردن راه حل واقعی مشکلاتم به من داشته است بی نهایت سپاسگذارم.

تصمیم گرفتم به افرادی که واقعا آمادگی دارند بر این مشکلات و ترس های شان غلبه کنند کمک کنم تا
راه چند ساله ای که من رفته ام را در کمتر از یک ماه بروند. کوتاهترین راهی که  باعث می شود خیلی ساده
این مشکلات را حل کنند در اختیارشان قرار میدهم تا بتوانند به موفقیتی که لایقش هستند برسند.

فقط زمانی تغییری در زندگی مان به وجود می آید که آمادگی ایجاد آن تغییر را داشته باشیم؛
فقط در آن صورت است که خداوند وسیله ای را سر راه ما قرار می دهد تا آن تغییر را ایجاد کنیم.

اگر تو این آمادگی را در خودت حس می کنی می توانی از اینجا، یک وقت مشاوره رزرو کنی.

از طریق فرم زیر با من در ارتباط باشید